به گزارش «سراج24» سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۵ میلادی پس از سقوط جامعه ملل، در واکنش به جنایات بعمل آمده در جنگ جهانی دوم برای حفظ صلح و امنیت بین المللی و ابزار صلح برای نجات نسل های حال و آینده از بلاهای جنگ، ممنوعیت توسل به زور در روابط بین المللی به وجود آمد که بر اساس ماده ۲۴ منشور "مسئولیت اولیه حفظ صلح و امنیت بین المللی " را به شورای امنیت واگذار نموده است.
آمریکا به عنوان یکی از فاتحان جنگ جهانی دوم نقش مهمی در تشکیل سازمان ملل ایفا کرد. ولی بعد از تشکیل این سازمان در برهه های مختلف، آمریکا برای رسیدن به مقاصد و منافع خود، از این سازمان استفاده ابزاری کرد. برپایه قدرت و استفاده ابزاری از سازمان ملل، دولت آمریکا توانست به مدیریت بحرانهای بینالمللی و چالشهای متوجه این کشور بپردازد. نظم لیبرالی که آمریکا در دوران جنگ سرد آن را چارچوب داد، برای اینکه بتواند کارآمد باشد و منافع ملی را تامین کند نیازمند وجود اهرمهای بینالمللی از قبیل سازمان ملل بود. سازمان ملل نقش تبدیل هنجارهای آمریکایی به هنجارهای بینالمللی، نقش توجیه سیاستهای آمریکا در صحنه جهانی و در کنار آنها نقش مکانیسمی را بازی کرد که از طریق آن غرب به رهبری آمریکا موفق شد سقوط ارزشی و هنجارهای کمونیسم جهانی به رهبری شوروی را سازماندهی کند و سامان دهد. سازمان ملل بستر مناسب برای اعمال قدرت آمریکا و مبارزه کمهزینه با شوروی و متحدان این کشور را به وجود آورد.
سیاست گذارن ایالات متحده بر اساس منافع کشورشان یا از سازمان ملل متحد حمایت کرده یا این که چنین سازمانی را با چنین سازوکاری برای آمریکا موثر ندانسته اند. بنابراین آنچه مسلم است منافع ملی همواره توجیه گر سیاست های ایالات متحده در قبال سازمان ملل متحد بوده و هست.
پس از فروپاشی شوروی و شکست ایدئولوژی مارکسیسم فصل جدیدی در روابط بین المللی آغاز گردید؛ یکی از تحولات ساختاری دگرگونی در نظام توزیع قدرت بود که در این راستا با پایان نظام دو قطبی سازمان ملل متحد توانست فرصت جدیدی برای ایفای نقش خود در نظم نوین جهانی به وجود آورد ، امری که در جریان جنگ خلیج فارس به نحوی خود را نشان داد هر چند در این دوره ایالات متحده توانست با رهبری ارزش های خود به وسیله مشارکت دیگر کشور ها و استفاده از اهرم سازمان ملل به اهداف خود دست یابد.
ایالات متحده در این مرحله بدلیل موقعیت منحصر به فردی که داشت در صدد رهبری جهان بر آمد. اما برای اشاعه لیبرالیسم و ارزش های آمریکایی برای رهبری اخلاقی جهان نیاز به دشمن فرضی بود که در مرحله اخیر مسائلی نظیر تروریسم ، جنایات سازمان یافته و دیگر تهدیدات استراتژی آمریکا بر مبارزه با تروریسم شکل گرفت.
میزان بودجه ای که آمریکا به سازمان ملل می پردازد بیانگر اهمیت این سازمان برای ایالات متحده است زیرا ایالات متحده به سازمان ملل در راستای تامین منافع ملی خود نگاه می کند. سازمان ملل از سویی به عنوان یک ابزار بهره برداری و از سوی دیگر برای جلوه دادن و مشروعیت بخشیدن به اولویت ها از طرف آمریکا استفاده شده است.
واقعیت این است که ایالات متحده به عنوان یکی از اعضا سازمان ملل متحد از موقعیت متمایزی در مقایسه با دیگر اعضای این سازمان برخوردار است. موقعیت متمایز سبب گردیده تا صرف نظر از چهارچوب های حقوقی ، سایه سنگین این کشور در همه جا و در همه جریانات ، تصمیم گیری ها خصوصا در شورای امنیت و اقدامات لازم برای اجرای تصمیمات این شورا از جهت تامین نیروی نظامی ، پشتیبانی و بودجه همواره محسوس باشد.
ایالات متحده به دنبال شکل دادن به یک نظام تک قطبی بود و این موضوع در سند جدید استراتژی امنیت ملی آمریکا که در 20 سپتامبر 2002 منتشر شد کاملا مشهود است. در این سند ایالات متحده قوی ترین کشور جهان و بهره مند از قدرت نظامی بی مانند است و هرگز اجازه نخواهد داد تا دوباره مانند جنگ سرد برتری نظامی اش به چالش کشیده شود.
برای پی بردن به نقش ابزاری سازمان ملل برای آمریکا اظهارت جان بولتون سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل متحد قابل توجه است که در یک اظهار نظر جنجالی در قبال سازمان ملل گفته است: {سازمان ملل متحد در صورتی ارزشمند است که مستقیما به منافع آمریکا خدمت کند و موثر ترین شورای امنیت آن شورایی است کهآمریکا تنها عضو دایمی آن باشد.}
در دست گرفتن ابتکارعمل در شورای امنیت توسط آمریکا ، چالش عمده ی جامعه جهانی است چرا که عدم همراهی آمریکا ، هرگونه تصمیم را در این شورا عملا عقیم می گذارد بنابراین ایالات متحده از این موقعیت به نحو احسن بهره برداری می کند و هرگونه تصمیم که خلاف منافع ایالات متحده در شورای امنیت اتخاذ گردد به دلیل نفوذ و قدرت آمریکا عملا بی نتیجه خواهد ماند.
سازمان ملل کم هزینه ترین و مشروع ترین وسیله اعمال ارزش های آمریکا در عرصه جهانی و حفاظت از منافع این کشور است ، از همین رو آمریکا با توجه به منافع و موقعیش با هرگونه تغییر در ترکیب شورای امنیت مخالف بوده چرا که هرگونه تغییر سبب دگرگونی در معادلات قدرت خواهد شد و در نتیجه تضعیف ایالات متحده را سبب می شود.
در حقیقت نظام سلطه به ویژه آمریکا تلاش می کنند که از سازمان ملل و شورای امنیت به عنوان ابزار و وسیله ای در راستای اهداف سلطه جویانه خویش بهره بگیرند و پوشش قانونی برای اقدامات خویش فراهم نمایند. و این موجب شده تا جایگاه این دو نهاد بین المللی در سطح جهان تنزل پیدا کند و از اعتبار آنها کاسته شود.
در تشریح استفاده ابزاری ایالات متحده از سازمان ملل متحد مثال های گوناگونی وجود دارد که به عنوان نمونه می توان به حمله آمریکا به کشورعراق بدون مجوز شورای امنیت اشاره کرد.
در نتیجه و با همه ی این تفاسیر به نظر می رسد در شرایط کنونی برای تقویت جایگاه سازمان ملل شکل گیری اتحادیه های منطقه ای همگرا نظیر اتحادیه اروپا و حاکم شدن نظام چند قطبی از یک سو و از سوی دیگر اصلاح ساختار سازمان ملل متحد به طور عام و مهم ترین رکن آن یعنی شورای امنیت به طور خاص امری ضروری است.
انتهای پیام/



